احمد بن حسين بن على كاتب

39

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

نام كرد و اكنون آن قريه را مهريجرد مىخوانند . ديهى وسيع معمور است و انواع فواكه و اعناب الوان در غايت بىنظيرى مىباشد و دوشاب او از غايت حلاوت و طعم و رنگ با انگبين برابرى مىكند و سيب « 1 » و شفتالوهاى او سرخ و سفيد [ و ] به غايت شيرين است ، چنان كه هر بيمارى كه از سيب به بويى قانع باشد چون آن شفتالو بخورد به گردد . و بقاع خير درگشاده و اهالى او / 41 / اكثر اهل تميز باشند و بيشتر سادات صحيح النّسب [ 48 ] باشند . همچنين مهرنگار در كنار ميبد دهى ديگر بساخت و آن را « مهرجرد » نام نهاد يعنى مهرگرد . و برادر او شاه هرمز در جنب مهريجرد دهى بساخت و آن را « هرميز » نام كرد و اكنون آن را « خورميز » مىخوانند . و هرمز در خورميز قلعه بساخت و قناتى جارى كرد . و چون پادشاهى انوشيروان به آخر رسيد شاه هرمز را ولىّ عهد كرد . و چون كسرى وفات يافت شاه هرمز به پادشاهى نشست و امرا و وزرا پدر را تعذيب « 2 » كرده بيشتر [ را ] به قتل آورد ، و او مرد عادل و تندخوى بود و كسى را يارا نبود كه سر مويى از سخن او تجاوز كند . [ و او را پسرى بود كه ] او را خسرو پرويز خواندندى . از او بىادبى صادر گشت . شاه « 3 » هرمز خواست كه او را بگيرد و در بند كند . خسرو متوهّم شد . به عزم شكار بيرون رفت و متوجه ديار ارمن و آذربايجان شد . و او را دو خالو بود : يكى را نام گستهم و ديگرى را بندوى . هرمز از غضب خسرو خالان او را بگرفت و در زندان كرد . و او را سپهدارى بود نام او بهرام چوبينه ، با هرمز مخالفت ورزيد و لشكر « 4 » با بهرام يار شدند و گستهم و بندوى را از بند بيرون آوردند و بر در بارگاه هرمز شاه آمدند و در شب او را بگرفتند و هم در شب ميل كشيدند و قاصد از پى خسرو [ 49 ] به ارمن فرستادند . خسرو دو اسبه از ارمن به مداين آمد . بهرام چوبينه طمع در پادشاهى كرده بود . لشكر به مداين آورد و با خسرو محاربه كرد . خسرو منهزم شد و مداين بگذاشت و به ارمن بازگشت كه خسرو عشق شيرين در سر داشت و شش ماه با شيرين در ارمن ببود و از ارمن به روم رفت و دختر قيصر روم مريم نام را زن كرد و لشكر از روم بياورد و با بهرام جنگ كرد و ملك از بهرام بازگرفت و به پادشاهى نشست . / 42 /

--> ( 1 ) . مل : ندارد . ( 2 ) . مل : تغريت ، ف : تغذيت ( ؟ ) . ( 3 ) . مل : شاهزاده . ( 4 ) . مل : ندارد .